درسنامه آموزشی عربی کلاس هشتم
درس 4: التَّجرِبَةُ الْجَديدَةُ
اَلْمُعْجَم (28 کلمۀ جدید)
| اِبنُ آدَم: آدمیزاد «اِبن: پسر، فرزند» | أمَشی: پیاده میروم، راه میروم |
| إنَّما: فقط | جَدَل: ستیز |
| خَطایا: گناهان، خطاها «مفرد: خَطیئَة» | شاهَدَ | یُشاهِدُ: دید| میبیند |
| شَعْب: ملت | شَکَرَ | یَشْکُرُ: تشکّر کرد | تشکّر میکند |
| صَدَقَ | یَصْدُقُ: راست گفت | راست میگوید | ضیافَة: مهمانی |
| طوبیٰ لِـ: خوشا به حالِ | طَیِّب: خوب |
| عاشَ | یَعیشُ: زندگی کرد | زندگی میکند | غَرِقَ | یَغرَقُ: غرق شد | غرق میشود |
| غَضَب: خشم | فَرَس: اسب |
| فِضَّة: نقره | فِعْل: کار، انجام دادن |
| قادِم: آینده | قَصْد: منظور |
| قَوْل: گفتار | کَذَبَ | یَکْذِبُ: دروغ گفت | دروغ میگوید |
| کَذٰلِکَ: همچنین | مُحِبّینَ: دوستداران |
| مُختَبَر: آزمایشگاه | مِضیاف: مهمان دوست |
| نَفْس: خود «فی نَفْسِهِ: با خودش» | نَفَعَ | یَنْفَعُ: سود رساند | سود میرسانَد |
نَصِّ الدَّرسِ: التَّجرِبَةُ الْجَدیدَةُ
تجربهٔ جدید
تَفَکُّرُ ساعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعینَ سَنَةً.
ساعتی (زمانی) اندیشیدن از عبادتِ هفتاد سال بهتر است.
کانَ فَرَسٌ صَغیرٌ مَعَ أُمِّهِ فی قَریَةٍ. قالَتْ أُمُّ الْفَرَسِ لِوَلَدِها:
اسبی کوچک (اسب کوچکی) همراه مادرش در روستایی بود. مادر اسب به پسرش (فرزندش) گفت:
«نَحنُ نَعیشُ مَعَ الْإنسانِ وَ نَخدِمُهُ؛ لِذا أَطلُبُ مِنْکَ حَمْلَ هٰذِهِ الْحَقیبَةِ إلَی الْقَریَةِ الْمُجاوِرَةِ.»
«ما همراه انسان زندگی میکنیم و به او خدمت میکنیم. بنابراین از تو میخواهم این خورجین (کیف) را به روستای همسایه (مجاور) ببری. (حمل کنی)
هوَ یَحْمِلُ الْحَقیبَةَ وَ یَذْهَبُ إلَی الْقَریَةِ الْمُجاوِرَةِ.
او کیف را بر میدارد و به سوی روستای مجاور میرود.
فی طَریقِهِ یُشاهِدُ نَهْراً. یَخافُ الْفَرَسُ وَ یَسْأَلُ بَقَرَةً واقِفَةً جَنْبَ النَّهرِ:
در راهش رودی را میبیند. اسب میترسد و از گاو مادهای (گاوی) ایستاده کنار رود، میپرسد:
«هَلْ أَقدِرُ عَلَی الْعُبورِ؟»: الْبَقَرَةُ تَقولُ: «نَعَم؛ لَیسَ النَّهْرُ عَمیقاً.»
«آیا می توانم گذر کنم (عبور کنم، رد بشوم)؟»
گاو میگوید: «آری؛ رود، ژرف (عمیق) نیست».
یَسْمَعُ سِنجابٌ کَلامَهُما وَ یَقولُ: «لا؛ أیُّهَا الْفَرَسُ الصَّغیرُ، أنتَ سَتَغْرَقُ فِی الْماءِ، هٰذَا النَّهرُ عَمیقٌ جِدّاً. عَلَیْکَ بِالرُّجوعِ. أَ تَفهَمُ؟»
سنجاب سخنانشان را میشنود و میگوید: «نه؛ ای اسب کوچک تو در آب غرق خواهی شد» این رود بسیار ژرف (عمیق) است. باید برگردی (بر تو برگشت لازم است). آیا میفهمی»؟
وَلَدُ الْفَرَسِ یَسْمَعُ کَلامَ الْحَیَوانَینِ وَ یَقولُ فی نَفْسِهِ: «ماذا أَفْعَلُ یا إلٰهی؟!»
فرزندِ اسب، سخنِ آن دو جانور (دو حیوان) را میشنود و با خودش میگوید: چه کنم ای خدای من؟!
فَیَرْجِعُ إلی والِدَتِهِ وَ یَبْحَثُ عَنِ الْحَلِّ.
پس به سوی مادرش بر میگردد و به دنبال راه حلّی میگردد. (راه حلّی را جستوجو میکند.)
اَلْأُمُّ تَسْألُهُ: «لِماذا رَجَعْتَ؟!»
مادر از او میپرسد: «چرا برگشتی؟»
یَشْرَحُ الْفَرَسُ الْقِصَّةَ وَ تَسْمَعُ الْأُمُّ کَلامَهُ. اَلْأُمُّ تَسأَلُ وَلَدَها:
اسب، داستان را شرح میدهد و مادر سخنش (حرفش) را میشنود. (مادر به سخنِ او گوش میکند) مادر از فرزندش میپرسد:
«ما هوَ رَأْیُکَ؟ أَ تَقْدِرُ عَلَی اَلْعُبورِ أَمْ لا؟ مَنْ یَصْدُقُ؟ وَ مَنْ یَکْذِبُ؟»
«نظرت چیست؟ آیا میتوانی عبور کنی یا نه؟ چه کسی راست میگوید؟ و چه کسی دروغ میگوید»
ما أَجابَ الْفَرَسُ الصَّغیرُ عَنْ سؤالِها ... لٰکِنَّهُ قالَ بَعدَ دَقیقَتَینِ:
اسب کوچک به سوالش پاسخ نداد. ولی پس از دو دقیقه گفت:
«اَلْبَقَرَةُ تَصْدُقُ وَ السِّنجابُ یَصدُقُ أَیضاً. اَلْبَقَرَةُ کَبیرَةٌ وَ السِّنْجابُ صَغیرٌ. کُلٌّ مِنهُما یَقولُ رَأیَهُ. فَهِمتُ الْمَوضوعََ».
«گاو راست میگوید و سنجاب هم راست میگوید. گاو بزرگ است و سنجاب کوچک است. هر یک از آن دو نظرش را میگوید. موضوع را فهمیدم.»
یَفْهَمُ الْفَرَسُ الصَّغیرُ کَلامَ أُمِّهِ وَ یَذْهَبُ إلَی النَّهرِ وَ یُشاهِدُ الْبَقَرَةَ وَ السِّنجابَ مَشغولَینِ بِالْجَدَلِ.
اسب کوچک سخن مادرش را میفهمد و به سوی رود میرود و میبیند که گاو و سنجاب مشغول بحث هستند.
اَلبَقَرَةُ: «أنا أَصدُقُ وَ أَنتَ تَکذِبُ.»
گاو: «من راست میگویم و تو دروغ میگویی.»
اَلسِّنجابُ: «لا؛ أنَا أَصدُقُ وَ أَنتِ تَکذِبینَ.»
سنجاب: «نه من راست میگویم و تو دروغ میگویی.»
یَعْبُرُ الْفَرَسُ ذٰلِکَ النَّهرَ بِسُهولَةٍ؛ ثُمَّ یَرْجِعُ وَ یَفْرَحُ لِلتَّجرِبَةِ الْجَدیدَةِ.
اسب، از آن رود به آسانی عبور میکند؛ سپس بر میگردد و برای تجربۀ جدید خوشحال میشود.

التَّمارین
التَّمْرینُ الأوَّلُ (صفحهٔ 53 کتاب درسی)
با توجّه به متن درس، جملههای درست و نادرست را معلوم کنید.
1- طَلَبَتْ أُمُّ الْفَرَسِ مِنْ وَلَدِها حَمْلَ حَقیبَةٍ مَملوءَةٍ بِالذَّهَبِ. نادرست
مادرِ اسب از فرزندش درخواست کرد خورجینی (کیفی) پُر از طلا بردارد. (حمل کند)
2- قالَتْ أُمُّ الْفَرَسِ: «البَقَرَةُ کَبیرَةٌ وَ السِّنْجابُ صَغیرٌ.» نادرست
مادرِ اسب گفت: «گاو بزرگ است و سنجاب کوچک.»
3- قالَت الْبَقَرَةُ لِلْفَرَسِ: «أَنتَ تَغْرَقُ فِی النَّهْرِ.» نادرست
گاو به اسب گفت: «تو در رود غرق میشوی.»
4- السِّنجابُ وَ الْبَقَرَةُ صادِقانِ فی کَلامِهِما. درست
سنجاب و گاو در سخنشان راستگو هستند.
5- عَبَرَ الْفَرَسُ النَّهرَ بِسُهولَةٍ. درست
اسب، به آسانی از رود عبور کرد.
التَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 54 کتاب درسی)
جملههای زیر را با توجّه به تصویر ترجمه کنید.
|
هٰذَا الرَّجُلُ یَغسِلُ قُبورَ الشُّهَداءِ. |
هٰذِهِ الْمَرأَةُ تَغسِلُ قُبورَ الشُّهَداءِ. |
نَحنُ نَذهَبُ إلَی الْجَبَلِ لِحِفْظِ نَظافَةِ الطَّبیعَةِ. |
التَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 55 کتاب درسی)
جملههای زیر را ترجمه کنید؛ سپس زیر فعل مضارع خط بکشید.
1- ﴿وَ مَنْ یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ﴾ لقمان 12
و هر کس سپاسگزاری کند، تنها برای خودش سپاسگزاری میکند.
2- أَ أَنتَ تَجْمَعُ الْأَخْشابَ أَمْ أُخْتُکَ تَجْمَعُ؟
آیا تو چوبها را جمع میکنی یا خواهرت جمع میکند؟
3- جَدّی ما طَلَبَ مِنّا مُساعَدَةً وَ جَدَّتی تَطلُبُ الْمُساعَدَةَ.
پدربزرگم از ما کمکی درخواست نکرد (نخواست) و مادربزرگم کمک درخواست میکند. (کمک میخواهد).
2- والِدُنا یَعْمَلُ فِی الْمَصْنَعِ وَ والِدَتُنا تَعْمَلُ فِی الْمَکْتَبَةِ.
پدرمان در کارخانه کار میکند و مادرمان در کتابخانه کار میکند.
التَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 55 کتاب درسی)
ترجمه کنید.
| عربی | فارسی | عربی | فارسی |
|---|---|---|---|
| قَدَرْتَ | توانستی | ما قَدَرْتَ | نتوانستی |
| یَسْأَلُ | میپرسد | سَیَسْأَلُ | خواهم پرسید |
| نَفْتَحُ | باز میکنیم | سَوفَ نَفْتَحُ | باز خواهیم کرد |
| طَرَقَتْ | کوبید | تَطْرُقُ | میکوبد |
| فَهِمْتُ | فهمیدم | سَأَفهَمُ | خواهم فهمید |
| شَرِبْنا | نوشیدیم | نَشْرَبُ | مینوشیم |
التَّمْرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 56 کتاب درسی)
گزینۀ مناسب را انتخاب کنید.
1- هَلْ ......................... ذٰلِکَ الْمُدَرِّسَ یا أَخی؟ (تَعرِفُ - تَعرِفینَ)
آیا تو آن معلم را ........... ای برادرم؟ (میشناسی - میشناسی)
2- أَ أَنتِ ...................... إِلی الْمُختَبَرِ وَحْدَکِ یا أُختی؟ (تَذهَبُ - تَذهَبینَ)
آیا تو تنهایی ............. به آزمایشگاه خواهرم؟ (میرود - میروی)
3- نَحْنُ .................... إِلَی الْبُستانِ قَبْلَ ثَلاثَةِ أَیّامٍ. (ذَهَبْنا - سَنَذهَبُ)
ما سه روز پیش به باغ .......... (رفتیم - میرویم)
4- أنَا سَوْفَ ............ إِلی بِلادی فِی الْأُسبوعِ الْقادِمِ. (أَرجِعُ - رَجَعْتُ)
من هفتهٔ آینده به کشورم ........ (برخواهم گشت - برگشتم)
5- اَلْعاقِلُ ....... إِلَی الْیَسارِ وَ الْیَمینِ ثُمَّ یَعْبُرُ الشّارِعَ. (تَنْظُرُ - یَنْظُرُ)
عاقل به راست و چپ ..........سپس از خیابان عبور میکند. (نگاه میکنیم - نگاه میکند)
التَّمْرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 56 کتاب درسی)
در گروههای دو نفره مکالمه کنید.
| 1- أَینَ بَیتُکَ؟ | فی طهران. یا بیتی فی طهران. |
| 2- ماذا فی یَدِکَ؟ | کِتابٌ. یا فی یَدی کِتابٌ |
| 3- کَم صَفّاً فی مَدرَسَتِکَ؟ | عَشَرَة (یا هر عددی دیگر) |
| 4- أَ تَعرِفُ مُدیرَ الْمَدرَسَةِ؟ | نَعَم؛ أَعرِفُهُ. (مذکّر) نَعَم؛ أَعرِفُها. (مؤنّث) |
| 5- هَل أَنتَ فِی الْمَکتَبَةِ؟ | نعم |
کَنْزُ الْحِکَمَةِ (صفحهٔ 57 کتاب درسی)
بخوانید و ترجمه کنید.
1- لا خَیرَ فی قَوْلٍ إلّا مَعَ الْفِعْلِ.
هیچ خیری در سخن گفتن نیست، مگر اینکه همراه انجام دادن باشد.
2- اَلسُّکوتُ ذَهَبٌ وَ الْکَلامُ فِضَّةٌ.
خاموشی طلا و سخن نقره است. سکوت طلا و سخن گفتن نقره است.
3- أَکْثَرُ خَطایَا ابْنِ آدَمَ فی لِسانِهِ.
بیشترِ گناهان (خطاهای) آدمیزاد (فرزند آدم) در زبانش است.
4- اَلْکَلامُ کَالدَّواءِ. قَلیلُهُ یَنْفَعُ و کَثیرُهُ قاتِلٌ.
سخن مانند داروست. اندکش سود میرسانَد و بسیارش کُشنده است.
5- غَضَبُ الْجاهِلِ فی قَولِهِ وَ غَضَبُ الْعاقِلِ فی فِعْلِهِ.
خشمِ نادان در گفتارش و خشم دانا در کردارش (عملش) است.
تحقیق کنید (صفحه 58 کتاب درسی)
تحقیق کنید و چند بیت شعر یا جملۀ حکیمانه به عربی دربارۀ پیام درس بیابید.
فَکِّر ثُمَّ انطِق، قَدِّر ثُمَّ اقطَع. فکر کن سپس سخن بگو، اندازه بگیر سپس ببر.
حِوارٌ بَینَ زائِرَینِ فی طَریقِ کَربَلاء
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: أَ أَنتَ تَعرِفُ مَتیٰ نَصِلُ إلیٰ کَربَلاء؟
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: نَعَم؛ بَعدَ ساعَةٍ. أَ أَنتَ جِئتَ مِن إیران؟
آیا تو می دانی کی به کربلا میرسیم؟ آری؛ یک ساعت دیگر. آیا تو از ایران آمدهای؟
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: نَعَم؛ أنا مِن إیران.
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: وَ مِن أَیِّ مَدینَةٍ؟
آری؛ من اهل ایرانم.
و اهل کدام شهری؟
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: مِن مَدینَةِ قُم. أَ أَنتَ جِئتَ إلیٰ إیران أیضاً؟
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: نَعَم؛ جِئتُ مَرَّتَینِ إلیٰ إیران وَ شاهَدْتُ الْمُدُنَ الْمُقَدَّسَةَ.
من اهل قم هستم. آیا تو نیز به ایران آمدهای؟
آری؛ دو بار به ایران آمدهام و شهرهای مقدّس را دیدهام.
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: کَیفَ کانَتْ سَفرَتُکُم إلیٰ إیران؟
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: کانَتْ طَیِّبَةً؛ لِأَنَّ الشَّعْبَ الْإیرانیَّ شَعبٌ مِضیافٌ.
سفرتان به ایران چگونه بود؟
خوب بود؛ زیرا ملّت ایران ملّتی مهمان دوست است.
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: وَ کَذٰلِکَ الشَّعْبُ الْعِراقیُّ شَعبٌ مِضیافٌ.
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: اَلْحَمدُ لِلّٰهِ. أ تَذهَبُ إلیٰ کَربَلاء؟
و همچنین ملّت عراق ملّتی مهمان دوست است.
خدا را سپاس. آیا به کربلا میروی؟
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: نَعَم؛ أنا أَمْشی مِنَ النَّجَفِ إلیٰ کَربَلاء.
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: أنتَ ضَیفُناَ الْعَزیزُ فی مَوکِبِ الْإمامِ الرِّضا (ع) حَتّی تَرجِعَ.
آری؛ من از نجف به کربلا پیاده میروم.
تو مهمانِ عزیزمان در موکب امام رضا هستی تا وقتی برگردی.
- اَلزّائِرُ الْإیرانیُّ: طوبیٰ لِلشَّعبِ الْعِراقیِّ لِهٰذِهِ الضّیافَةِ!
- اَلزّائِرُ الْعِراقیُّ: نَحنُ فی خِدمَةِ الْمُحِبّینَ لِأَهلِ الْبَیتِ.
خوشا به حال ملّت عراق به خاطر این مهمانی!
ما در خدمت دوستداران اهل بیت هستیم.












